* باراز سلام *
فرهنگي ، اجتماعي؛ مذهبي ،تاريخي    
لینک های مفید

مذمت بخل و خساست در کلام ائمه علیهم السلام

انسان بخیل موجودی است که با بقیه انسانها تفاوت دارد فردی با رفتار و شیوه ای اقتصادی خاص خود هدف اصلی او جمع آوری مال و ثروت است او آماده است که همه چیز را برای رسیدن به این هدف فدا کند

بخیل یعنی کسی که مال خودش را به کسی ندهد یا کسی که زکات و خمس و حقوق واجبش را ندهد. روایت داریم امام صادق علیه السلام یک شب دور خانه ی کعبه طواف می کرد و مرتب می گفت خدایا مرا از بخل نگهدار. «اللَّهُمَّ قِنِي شُحَّ نَفْسِي»[2]. خدایا مرا دچار به بخل نکن. یک نفر حضرت را دید گفت: چطور همه اش این دعا را می کنید؟ امام صادق فرمود: خداوند در قرآن می فرماید: «وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[3]. اگر کسی از صفت بخل بیرون بیاید از اهل نجات و رستگاری است. پیامبرخدا صلی الله علیه وآله وسلم هر روز از شر حسد، کبر، غرور و بخل بخدا پناه می بردند. این مریضی ها از سرطان بدتر هستند.

حضرت‌ ابا عبدالله‌ الحسین‌ (ع‌) می‌فرماید: «بخیل‌ کسی‌ است‌ که‌ از سلام‌ کردن‌ بخل‌ بورزد»(1) یعنی‌ جایی‌ که‌ وظیفه‌اش‌ تواضع‌ است‌، تواضع‌ نکند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: جوان غرق در گناهی که بخل ندارد و سخاوتمند است «شَابٌّ سَخِيٌّ مُرَهَّقٌ فِي الذُّنُوبِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ شَيْخٍ عَابِدٍ بَخِيل»[4]. برای من بهتر از آن پیرمردیست که ذکر و عبادت دارد ولی بخیل است. معمولا ما یک پیرمردی که پیشانیش پینه بسته و ذکر و دعا می گوید اما یک ذره هم بخل دارد می گوییم آدم خوبی است ولی امامان ما اصلا این را دوست ندارند. بخل ثواب های انسان را و سخاوت گناه های انسان را از بین می برد، حتی آتش جهنم نمی تواند آدم سخی را بسوزاند. حاتم طایی کافر بود از دنیا رفت پیامبر فرمودند: آتش جهنم نمی تواند او را بسوزاند چون صفت خداوند در اوست. آتش که نمی تواند صفت خدا را بسوزاند. از این بالاتر حضرت علی علیه السلام می فرماید: کافر با سخاوت به بهشت نزدیک تر از مسلمان بخیل است.

در روایت دیگری داریم دو چیز در مومن جمع نمی شود یکی بخل و دیگری بداخلاقی.

انفاق‌ یا هدیه‌ کردن‌ مال‌ و هر بخش‌ نزد مردم‌ پسندیده‌ یا لازم‌ است‌ و ترک‌ آن‌ نشانة‌ بخل‌ است‌ و عملی‌ ناپسند شمرده‌ می‌شود،

آدم بخیلی غلامی داشت که پیر شده بود. غلام به او گفت این آخر عمری من را آزاد کن که بروم. ارباب بخیلش گفت: خروسی در خانه داریم من این خروس را بکشم هر وقت گوشتش را خوردم تمام شد تو را آزاد می کنم. رفت این خروس را کشت. غلام گفت: حالا چه برایت درست بکنم؟

 

اربابش گفت: حالا گوشت او بماند سر خروس خاصیت دارد یک سوپی با آن درست کن. فردا گفت: پاهای خروس هم خاصیت دارد با آن هم چیزی درست کن بخوریم. چون شرط کرده بود گوشت خروس را بخورد تا او را آزاد بکند هر روز می گفت با یک قسمت از خروس غذایی درست کند. بعد از چند روز غلام گفت: آقا من از آزادی خودم صرف نظر کردم این خروس را آزاد کن خروس دارد می گندد.

آدم بخیلی احتیاج به حمام پیدا کرده بود سحر بلند شد به حمام برود. چراغ روغنی را روشن کرد و بقچه را بست و رفت. وقتی دم حمام رسید یادش آمد که چراغ روغنی را خاموش نکرده است. حساب و کتاب کرد و برگشت. وقتی به خانه رسید خانمش گفت حاجی چرا حالا آمدی؟ گفت: یادم رفته بود چراغ راخاموش کنم آمدم چراغ را خاموش کنم. خانمش گفت: خاک بر سرت تو فکر نکردی که این همه راه را برمی گردی کفش هایت اصطحکاک دارد و ساییده می شود ضرر به مالت می خورد. مرد گفت: کفش هایم را در آوردم و زیر بغلم گذاشتم و پابرهنه برگشتم. آدم های بخیل اینطوری هستند.

  • از نشانه های بخل، آوردن عذرهای گوناگون، برای خودداری از کمک به دیگران است. امام علی(ع) می‌فرماید: «شخص بخیل متوسل به عذر های واهی می‌شود».(6)‌
  • از نشانه های دیگر، پوشان نعمت‌ها است. آنان سعی دارند نعمت های الهی را از دید مردم دور نگه دارند، مبادا کسی از آن‌ها تقاضایی کند.
  •  نشانه دیگر بخل آن است که هرگاه در راه خدا چیزی را انفاق کند، سخت ناراحت می‌شود، 

در زمان خلافت «موسی هادی»، برادر هارون‌الرشید، مرد حسودی در همسایگی مرد ثروتمند و نیکوکاری زندگی می‌کرد که نمی‌توانست او را در رفاه و آسایش ببیند. مرد حسود در این اندیشه بود که او را از ارزش و اعتبار انداخته و نزد مردم بی اعتبار سازد.
سرانجام، غلامی خرید و او را مطابق میل خود تربیت کرد. یک روز مرد حسود به غلام گفت: «من کار مهمی دارم و از تو می‌خواهم در عوض آن همه محبت که بر حق تو کردم، در انجام آن کوتاهی نکنی
غلام گفت: «هر چه بفرمایی، اطاعت می‌کنم
مرد حسود گفت: «من با این همسایه ثروتمندم میانه خوبی ندارم و سخت او را دشمن می‌دارم، تا جایی که می‌خواهم او را نابود کنم
غلام گفت: «بفرما تا همین حالا او را به قتل برسانم
گفت: «نه، اگر او را به قتل برسانی، مرا قاتل او خواهند دانست و نتیجه مطلوب به دست نمی‌آید. به جای این کار خود مرا گردن بزن، و بدن مرا به پشت بام او بینداز، تا وی متهم به قتل شود و

 

حکومت او را به این جرم به قتل برساند!» غلام نپذیرفت.
مرد حسود گفت: «نافرمانی نکن، من نمی‌توانم همسایه خود را در ناز و نعمت و شهرت و قدرت ببینم. اکنون از تو راضی نمی‌شوم مگر این که آنچه می‌گویم، اطاعت کنی
هنگامی که شب فرا رسید مرد حسود، غلام را با کاردی به پشت بام برد و رو به قبله خوابید و به غلام گفت: «زود مرا راحت کن!» اندکی بعد تن بی جان مرد حسود و سر بریده‌اش، هر کدام به کناری افتاد. غلام از پشت بام به زیر آمد و به رختخواب رفت.
مأموران، موضوع را به داروغه و داروغه، ماجرا را به «موسی هادی» خلیفه وقت، گزارش داد. همسایه نیکوکار و غلام قاتل دستگیر شدند. غلام ماجرا را به خلیفه عرضه داشت.
خلیفه گفت: «هر چند قتل نفس کرده ای ولی چون جوانمردی نموده ای و بی گناهی را از مرگ نجات داده ای، تو را آزاد می‌کنم» سپس او را آزاد نمود.

رسول خدا(ص) می‌فرماید: « افراد چهار دسته اند،

بعضی سخی(بخشنده) و بعضی کریم و بعضی بخیل و بعضی لئیم‌اند.

  • سخی کسی است که از اموالش استفاده می‌کند و به دیگران هم می‌بخشد.
  • کریم کسی است که خودش نمی خورد و به دیگران می بخشد.
  • بخیل کسی است که خودش مصرف می‌کند ما به دیگران نمی بخشد.
  • لئیم کسی است که نه خود می خورد و نه به دیگران می‌بخشد

مهر تو را به عالم امكان نمي دهم                                    اين گنج پربهاست من ارزان نمي دهم

گر انتخاب جنت و كويت به من دهند                              كوي تو را به جنت و رضوان نمي دهم

نام تو را به نزد اجانب نمي برم                                       اين اسم اعظم است به ديوان نمي دهم                                              جان مي‌دهم به شوق وصال تو ، يا حسين                          تا بر سرم قدم ننهي ، جان نمي دهم  

 اي خاك كربلاي تو مهر نماز من                                      آن مهر را به ملك سليمان نمي دهم

ما را غلامي تو بود تاج افتخار                                        اين تاج را به افسر شاهان نمي دهم         دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو                                   اين خانه خداست به شيطان نمي دهم 

گر جرعه اي ز آب فراتت شود نصيب                              آن جرعه را به چشمه حيوان نمي دهم

تا سر نهاده ام چو مؤيد به درگهت                                      تن زير بار منت دونان نمي دهم


موضوعات مرتبط: دقایقی بر منبر تبلیغ (جهت استفاده مبلغین)، فرهنگي، اخلاقي، اهل بيت عليهم السلام
[ دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۹ ] [ 17:16 ] [ مهربان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خدايا من اگر بد كنم تو را بنده ديگر بسيار است،تو اگر با من مدارا نكني مرا خدايي ديگر كجاست؟
لینک های مفید
امکانات وب